شمارهٔ ۱۴۲
لب تر نکنم ز آب خضر تا می ناب استچون شیشه، مرا خانه تن وقف شراب است
بی گل، نفسی بلبل ما زنده نمانددر فصل خزان، زنده به امید گلاب است
آیینه که هرگز نگذارد مژه برهمبی دیدن رخسار تو سرچشمه خواب است
ما را ز جفای ره امید برآوردخضری که درین بادیه دیدیم، سراب است