گنج

شمارهٔ ۱۴۳

۳ بیت
گل ندارد تاب دست انداز باد مهرگانتا خزان آمد، دکان حسن را برچیده است
تا نباشی، یک قدم نتوان برون رفتن به سیربی تو، دل گاهی که از خود رفته، برگردیده است
ساغر عیشم که هرگز روی گردش را ندیدحیرتی دارم که چون درساختن، گردیده است؟