گنج

شمارهٔ ۱۲۵

۷ بیت
بر یاد رخش چون رود از دیده من آبصد باغ توان داد به یک چشم زدن آب
آب از مژه رو کرد به من، آه چه سازمگر وانشود همچو حباب از سر من آب
با آن رخ شاداب به گلشن چو درآییاز سایه روی تو خورد سرو و سمن آب
زاهد نشود قابل پابوس خم میچون شیشه، گر از باده کشد دست و دهن آب
گر شهرت تردامنی گل شنود خاکهرگز نگذارد که درآید به چمن آب
سرچشمه این بادیه را خضر بلد نیستبرداشتمی کاش چو گوهر ز وطن آب
تر شد ره گوشم ز غزلخوانی طغراهرگز نشنیدم که برآید ز سخن آب