شمارهٔ ۵۱۸ ۳ بیت شد فراموش ز تکرار خموشی سخنمتخته مشق سکوت است زبان در دهنم بس که بی روی تو دارم سر خونریزی خودمی شوم کشته، اگر تیغ کشد موی تنم! ز آب غربت به سر راه نشاطم گل شدهر غباری که به دل بود ز خاک وطنم