گنج

شمارهٔ ۶۰۷

۳ بیت
بود چون زلف شب، گیسوی شوخ می پرست منکه هرگز یک سر مویش نمی آید به دست من
من آن پیمانه ام کز کثرت موج تنک ظرفیبود گوش حباب می بر آواز شکست من
در اقلیم بنای خلقت آن برگشته ایاممکه شام آخر دنیا، بود صبح الست من