گنج

شمارهٔ ۲۲۸

۹ بیت
ماندم از بس که به غربت، وطن از یادم رفتدر قفس بس که نشستم،چمن از یادم رفت
نه سمن زان چمنم ماند به خاطر، نی سروسرو گردید فرامش، سمن از یادم رفت
چون گریبان تاسف ندرم لاله صفت؟سوسنی جامه گل پیرهن از یادم رفت
بال پروانگی ام دورنشین ماند ز شمععجبی نیست اگر سوختن از یادم رفت
غربتم گفت مگو روی وطن خواهم دیدبازگشتن چو درین آمدن از یادم رفت
نامه شوق، به نام که نمایم تحریر؟اسم یاران چوره انجمن از یادم رفت
با دو صد فکر نیاید به زبانم یک حرفبس که در کنج خموشی، سخن از یادم رفت
من که چون پسته ندارم خبری از لب خودچون نگویم که زبان و دهن از یادم رفت؟
کرد طغرا چو حکایت ز کدورتگه هندغم ایران چو نشاط دکن از یادم رفت