شمارهٔ ۳۶۹
چشم مرا به شوق رخت خواب می برددام از پی گرفتن مهتاب می برد
کو صبر تا به خواب ببینم رخ تراصد خواب را ز گریه من آب می برد
دست از قدح مدار چو اندوهگین شدیاین گرد را نسیم می ناب می برد
مشکل گشا به ملت ما، دست مطرب استکز دل گره به ناخن مضراب می برد