گنج

شمارهٔ ۴۸۱

۴ بیت
در محیط گریه ام هرگز نگردد آب خشککی شود چشم ترم چون دیده گرداب خشک
ریخت از بس آبرو در پیش گلبرگ لبتشد گل شاداب ساغر، چون گل مهتاب خشک
مشت خونی داشتم وز دوری آن گلعذاررفته رفته شد تنم چون دانه عناب خشک
بس که حیران شد ز بی آرامی چشم ترمگشت در عین روانی، چشمه سیماب خشک