شمارهٔ ۶۷۹
صورت پذیر درد است، دیبای زندگانیبی موجه الم نیست، خارای زندگانی
روزی که زندگانی، گردون نصیب ما کردای کاش مرگ می بود، در جای زندگانی
ای ساکن عدم زار، کشتی مران در آبشطوفانی ملال است، دریای زندگانی
در باب غم فروزی، یکسان فتاده ما رابا روزهای ماتم، شبهای زندگانی
آب حیات می بود در طالع سکندرچون خضر اگر نمی گشت، جویای زندگانی
غیر از شراب کلفت، چیز دگر نداردگویا سبوی چرخ است، مینای زندگانی
ما و شهادت عشق، در کوچه خموشانکآسودگی ز ما برد، غوغای زندگانی
طغرا اگر نمی کرد، شرح غبار خاطرکی گردباد می داشت، صحرای زندگانی؟