گنج

شمارهٔ ۵۷۶

۴ بیت
طرب گل کرده از هر شاخ و گل چیدن نمی دانمپریشان بلبلم، جز گلستان دیدن نمی دانم
به دستم گر دهد آن نازنین، گیسوی مشکین راز نافهمیدگی، چون شانه بوییدن نمی دانم
چرا مینا نخندد بر من بیدل، که چون ساغرلبم با لعل او پیوست و بوسیدن نمی دانم
چو صحرا ناله دارد طینتم، لیکن ز بیدردیاگر کوه آیدم برسینه، نالیدن نمی دانم