شمارهٔ ۷۴۹
من نه ابرم، نه تو گل، بهر چه در باغ وصالچون زمین تر شود از گریه من، خنده کنی
چون روی پیشتر از موسم گل رو به چمنبی نیازش ز گل موسم آینده کنی
من و آن لعل روان بخش که از یک سخنشدل اگر مرده صدساله بود، زنده کنی
بس که خوب است سراپای تنت چون خورشیدبدنما گر بود آیینه، خوشاینده کنی