گنج

شمارهٔ ۴۴

۶ بیت
شمع! بنشین ز طربخانه پروانه جداترک فانوس مکن،گور جدا، خانه جدا
تا لب شیشه به صد بوسه نگردد ضامنلب ساغر نشود از لب جانانه جدا
شانه و زلف به هم تا سر الفت دارندمی کند خون به دلم، زلف جدا، شانه جدا
بس که ناراستی از ساغر دوران گل کردهمچو نرگس نکنم دست ز پیمانه جدا
بوی آبادی اگر پا نگذارد به میانچون خرابی، نشود جغد ز ویرانه جدا
در قفس تا نکنم زمزمه با خاطر جمعداد صیاد به من آب جدا، دانه جدا