شمارهٔ ۴۳ ۳ بیت چو رو دهد بر آن شوخ مست، رفتن مابود چو شیشه می، خون ما به گردن ما به سان آینه کز نم به تیرگی افتدبه آب گریه شد از کار، چشم روشن ما به غیر خار در آخر به ما نمی مانداگر چو صحن چمن، گل دمد ز دامن ما