گنج

شمارهٔ ۱۵۱

۴ بیت
مشو مهمان من، ای مرغ روزی خوار آزادیمرا گر هست آب و دانه ای، در دام صیاد است
به آن زلفی که صد آهش به دنبال است سرگرممچراغم گشت روشن، در شبی کز هر طرف باد است
جناغی بسته بود آن شوخ در روز ازل با منبه دستم داد امشب ساغر می، گفتمش یاد است!
گهی با خاک یکسانم، گهی همچشم کیوانمنصیب و قسمت من در جهان چون کاغذ باد است