گنج

شمارهٔ ۶۸۲

۳ بیت
داد بی موجب عنانم را به دست رهزنیآنچه من از دوست دیدم، کس ندید از دشمنی
بر نمی تابد دلم از نازکیها حرف سختصد شکست آید برین مینا، ز خارا گفتنی
سبز پوشیدن مکرر گشت ای سرو چمنگر توانی، همچو مینا سرخ کن پیراهنی