شمارهٔ ۴۹۸
شورشی از هایهای گریه می خواهد دلمیک نمکچش از صدای گریه می خواهد دلم
زیستن بی گریه دشوار است بر ارباب دردزندگی تا انتهای گریه می خواهد دلم
سرکشی دارد ز چشم اشکبارم هر نفسناله را زنجیر پای گریه می خواهد دلم
دل به چندین دانه اشک از دیده ام راضی نشدخرمنی در آسیای گریه می خواهد دلم
رهنمای خنده چون ساغر مرا دلچسب نیستهمچو مینا، رهنمای گریه می خواهد دلم
گر نیاید آب از سرچشمه پی در پی، چه حظ؟گریه دایم از قفای گریه می خواهد دلم