گنج

شمارهٔ ۱۰

۵ بیت
ز گلها، سروها را دورمنشان ای چمن پرورکه دایم شیشه ها را جا بود نزدیک ساغرها
ز مروارید شبنم، تاکهای سبز پیراهنکنند آرایش دخترچه های خود چو مادرها
چو آن سرو سهی قامت به سیر کوچه باغ آیددرختان را به انداز سلامش خم شود سرها
ز نقش پای موری، قاصدم در چاه می افتدز چاه خود چه سان آیند بر بامم کبوترها
برادر خواند طغرا اهل عالم را ز خونگرمیچو یوسف عاقبت آزارها دید از برادرها