شمارهٔ ۵۰۴ ۳ بیت گل و می از لب و رخساره اش می ریخت هرجانبشکستن داشت امشب توبه ام، بیهوده نشکستم بلندیهای همت، کار خود را می کند آخرنخواهد داشت دوران این چنین در پایه پستم گشودم چشم تر بر سفره قسمت حباب آساندیدم چیز دیگر، مشت آهی در گره بستم