گنج

شمارهٔ ۱۱۸

۴ بیت
ای خوش آن گریه که شوید ز شبم مهلت خوابهمچو شمعم ندهد اشک، دمی فرصت خواب
من هم از لوح دل خویش صفا می دیدمگر چو آیینه نمی بود مرا عادت خواب
چون حبابم نکند دیده به بیداری میلبس که آمیخت به چشم تر من رغبت خواب
شوق همخوابگی ات رهزن بیداری شدسر به بالین تو مخمل نهد از دولت خواب