گنج

شمارهٔ ۱۸۳

۲ بیت
از من بیمار حسرت، برگ آسایش مجویکز گل آزار، نقش بسترم آسوده نیست
همچو شمع بزم، سرتاپا نیاسودم شبیپا اگر آسوده می گردد، سرم آسوده نیست