شمارهٔ ۵۶۵
قبای عافیت در بر ندارمکلاه دلخوشی بر سر ندارم
صراحی قسمتم درخواب کردنچو بالین یافتم، بستر ندارم
ندیدم هیچ گه یاری ز کوکبتو گویی بر فلک اختر ندارم
ز گریه، درسها بر صفحه رخروان کردم، ولی از بر ندارم
به مرغ تیر مانم از ضعیفیکه بالی در پناه پر ندارم
چو طغرا بس که نومیدم ز گردونبه کامم گشت و من باور ندارم