شمارهٔ ۱۰۵
آن مرغ بینواییم، کز آشیانه ماصد کوچه باغ راه است، تا آب و دانه ما
ما شعله ایم، لیکن پیش کسان ز تمکینساکن چو آتش می، باشد زبانه ما
با آنکه هر فسانه، خواب آورد به دیدهاز دیده می برد خواب، دایم فسانه ما
ابنای جنس ما را، چون مهره های شطرنجاز بهر جنگ آرد، دوران به خانه ما