گنج

شمارهٔ ۲۰۹

۴ بیت
تخم اشک از کف بنه ای دل که مانند سحابتا بپاشی تخم، می باید ز هم پاشید و رفت
چون قدح کآید بر مینا، شب آمد پیش منگریه کردم از برای ماندنش، خندید و رفت
بس که خاک این چمن سرگشتگی می آوردآب را از چشمه باید راه جو پرسید و رفت
کوچه تابوت اگر آمد درین راهت به پیشتا به منزل می توانی سایه وش خوابید و رفت