شمارهٔ ۵۰۱
نهان شد صافی ام ز آمیزش ناصاف این مجلسبه چشم میکشان صهبای دردآلود را مانم
نهد پا بر بساط مشربم ترسا وگر مومنتفاوت نیست پیشم، درگه معبود را مانم
ز جور آسمان، گفتار و کردارم دگرگون شدبه احمد پیروم، لیک امت محمود را مانم
ز عصیان می گریزم وز عبادت می کشم تاواننه دنیایی، نه دینی، زاهد مردود را مانم
بجز نقصان ندیدم از جنون عاشقی طغرابه سودا دشمنم، سوداگر بی سود را مانم