شمارهٔ ۵۰۰
یک شورش ما رهبر صد بارش سنگ استلیکن سر هنگامه طفلانه نداریم
یک جا نشود جمع، دو برگ طرب ماداریم گهی شیشه که پیمانه نداریم
گویی که ز ما گم شده انگشت شهادتروزی که کلید در میخانه نداریم
داریم سر زلف گرهگیر تو در دستغم نیست اگر سبحه صد دانه نداریم