گنج

شمارهٔ ۵۵۶

۴ بیت
ز بهر صبر بلبل، بی تو در گلزار می مانمتو چون گل می روی از باغ و من چون خار می مانم
مرا همچون عصا دارد ادب در وادی شوقتبه جای پا سرم گر نیست، از رفتار می مانم
به غیر از اشکریزی نیست شبها بی توام کاریاگر چون شمع مجلس تا سحر بیدار می مانم
نگاه چشم مخمور توام افکند بر بسترمسیحا گر به بالینم رسد، بیمار می مانم