شمارهٔ ۱۹۱
بر گوش زد نسیمم، صوتی که نیشکر داشتآواز پای آن گل، شیرینی دگر داشت
دیشب که آن سهی قد، آرایش چمن بودگل را ز شرم رویش، بلبل به زیر پر داشت
نتوان شمردن از خود، فرزند ناخلف رادر عالم حقیقت، یعقوب یک پسر داشت
تاثیر باد نخوت، کر می کند غنی راگوش صدف گران بود، تا دامنش گهر داشت
طغرا ز بس که گشتیم، رسوای عشقبازیهر بیخبر که دیدیم، از راز ما خبر داشت