شمارهٔ ۷۱۷ ۳ بیت چون ز تنهایی غربت برهانم خود را؟من که عاجز شده ام در وطن از تنهایی هر که از یار جدا ماند، دلش می سوزدبدعت ما نبود سوختن از تنهایی کم نگردد غم آن سرو قبا پوش طرب!که برآورد [مرا در] کفن از تنهایی