شمارهٔ ۶۴۲
چرخ نامرد است، اگر مردی ازو یاری مخواهخویش را در زیر بار یک جهان خواری مخواه
تا توان از تلخ و شیرین جهان پرهیز کردهمچو چشم خوبرویان، غیر بیماری مخواه
در لباس خرمی صد عقده می روید ز دلسرو قامت باش، لیکن رخت زنگاری مخواه
در شب زلفش مده چون شانه هرگز تن به خوابگر سراپا چشم گردی، غیر بیداری مخواه
زورق از یمن سبکباری به ساحل می رسدجان اگر خواهی، درین دریا گرانباری مخواه