شمارهٔ ۷۵۳
بس که گشته شیوه اسلامیان حق دشمنیحق گریزد از مسلمان در پناه ارمنی
دختر رز، گر نسازد با هوسناکان جاممی شود در مذهب مفتی، سیاست کردنی
قاضی ما بس که شد در رشوه خواریها دلیرمی شمارد تیغ را از رشوه های خوردنی
مشعل زرین توقع دارد از من میر شبگر بود از شمع آهی کلبه ام را روشنی
چون بماند سنگ درکشمیر بربالای سنگ؟خاک این ملک از ستم شد همچو آتش رفتنی
هر مسلمانی که نعمت پرور این باغ بودشد ز دست هندوی حاکم، فقیر گلخنی