گنج

شمارهٔ ۴۹۶

۵ بیت
آن وحشی ام که هرگز، آرام را ندیدمبا دانه برنخوردم تا دام را ندیدم
دل گفت آن پریوش، استاده بر لب بامرفتم به کوچه گردی، آن بام را ندیدم
در راه کعبه وصل، کز هر طرف صفا بودکردم چو آینه سعی، احرام را ندیدم
گفتا که می فرستم، یک بوسه ات به پیغاممن بوسه از که گیرم، پیغام را ندیدم
رفتم به دشت کآید بهرام گور پیشمگوری به پیشم آمد، بهرام را ندیدم