گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱دور از رخ گلفام تو در سینه دارم خارهاشمارهٔ ۲کشت از یک نگهی دیدهٔ خون‌خوار، مراشمارهٔ ۳گذری جانب حسرت نگری نیست تو راشمارهٔ ۴رفتی اگر از مقابل ماشمارهٔ ۵خنجر دیگری بزن صید به خون تپیده راشمارهٔ ۶جمالینک آفتاب عالم‌آراشمارهٔ ۷چشم مستت دور می‌گردد دل دیوانه راشمارهٔ ۸دوا به لعل تو کردیم درد پنهان راشمارهٔ ۹بنشست به بر نگارم امشبشمارهٔ ۱۰پرنیان افکنده‌ای بر آفتابشمارهٔ ۱۱بر رخ چون ماه برافکن نقابشمارهٔ ۱۲ماه تابان است طالع گشته این یا آفتابشمارهٔ ۱۳بندهٔ خط شده مشک ختنتشمارهٔ ۱۴چو او رفت از پی‌اش جانم روان استشمارهٔ ۱۵ای قرعهٔ   سلطنت به نامتشمارهٔ ۱۶این دشمن جان عاشقان کیستشمارهٔ ۱۷قامت موزون تو قد صنوبر شکستشمارهٔ ۱۸تو را به صحبت دیو ای پری چه آهنگ استشمارهٔ ۱۹دلبرا نوبت دلداری‌هاستشمارهٔ ۲۰آن کعبه نخواهم رفت چون کعبهٔ من آن کوستشمارهٔ ۲۱سرو قد تو که نونهال استشمارهٔ ۲۲زار گریم که مرا یار وفادار برفتشمارهٔ ۲۳زآن ابروی سیاه و زآن قامت بلندتشمارهٔ ۲۴در دلی نیست که ماوای تو نیستشمارهٔ ۲۵جز ناله و گریه کار من نیستشمارهٔ ۲۶دل خانه‌خراب غم زیباپسران استشمارهٔ ۲۷خط به گرد مهت دمیده خوش استشمارهٔ ۲۸از خال تو حال من تباه استشمارهٔ ۲۹رخ چو ماه تو از مشک تر نقاب گرفتشمارهٔ ۳۰نسیم از بوی گل عنبرفشان استشمارهٔ ۳۱رخست این یا که بر چرخ آفتاب استشمارهٔ ۳۲هر که درد عشق را آسان گرفتشمارهٔ ۳۳چارهٔ عشقت به غیر از عشق چیستشمارهٔ ۳۴دست فراق تو گریبان گرفتشمارهٔ ۳۵ای گلبنی که بلبل دل پای‌بست توستشمارهٔ ۳۶مگر رخسار یارم بی‌نقاب استشمارهٔ ۳۷بکش به تیغ و نگه کن که خون‌بهای من استشمارهٔ ۳۸آمدی مردم فغان از رفتنتشمارهٔ ۳۹بس که مهر تو ای صنم دیده استشمارهٔ ۴۰اجر من از حد فزون جور تو بی‌منتهاستشمارهٔ ۴۱در آن دمی که جان به وفا می‌سپارمتشمارهٔ ۴۲به ملک حسن کنون چون تو پادشاهی نیستشمارهٔ ۴۳در پیش عارض تو مه از ذره کمتر ا‌ستشمارهٔ ۴۴دلی دارم که از تنگی به تنگ استشمارهٔ ۴۵به بالین ار مسیحم صد هزار استشمارهٔ ۴۶شورم ز لبان نوش‌خند استشمارهٔ ۴۷منزل جغد ز بیداد تو کاشانهٔ ماستشمارهٔ ۴۸ای بر سر جمله دلبران تاجشمارهٔ ۴۹لعلت به سخن چو شد گوهرسنجشمارهٔ ۵۰از نگاهی درد ما را چاره کردشمارهٔ ۵۱از گلِ رخ گلاب می‌ریزدشمارهٔ ۵۲تیر تو بر دل رسید جان مرا شاد کردشمارهٔ ۵۳طرح ابروی تو کز روز ازل ریخته‌اندشمارهٔ ۵۴ز رفتن تو مرا دوش کار شیون بودشمارهٔ ۵۵بنیاد عاشقان را از بیخ و بن برآوردشمارهٔ ۵۶شب مرگ است به بالین منِ زار آمدشمارهٔ ۵۷شهان را خاک پایت تاج سر بادشمارهٔ ۵۸ای مسلمانان غم دلدار زارم می‌کشدشمارهٔ ۵۹کسی از کجا غصه بر دل نشیندشمارهٔ ۶۰عاشق آن است که جور تو وفا می‌داندشمارهٔ ۶۱کنون با روی تابان یار خوش‌رفتار می‌آیدشمارهٔ ۶۲بر این رهم به امیدی که یار می‌گذردشمارهٔ ۶۳ناشاد کسی کز ستمت شاد نباشدشمارهٔ ۶۴بازم ای یاران غمِ مژگانِ دلبر می‌کشدشمارهٔ ۶۵کیست که عرض شوق من جانب یار من بردشمارهٔ ۶۶اگر شراب بهشتم به جام خواهد شدشمارهٔ ۶۷مرا در کوی یاری منزلی بودشمارهٔ ۶۸خط رخسار تو ای مه چو عیان خواهد شدشمارهٔ ۶۹ای کاش از این بی‌گنه هر دم گناهی سر زندشمارهٔ ۷۰نیست یاری به وفای محمودشمارهٔ ۷۱ز خورشید فلک دل می‌ربایدشمارهٔ ۷۲نشسته بر سر کوی تو تاج‌دارانندشمارهٔ ۷۳خوش آن زمان که ز بزمش رقیب را راندشمارهٔ ۷۴هر دلی شاد نباشد که نگاری داردشمارهٔ ۷۵در قید بلا مرغ دلم باز درافتادشمارهٔ ۷۶خِوی از آن سیم‌بدن می‌ریزدشمارهٔ ۷۷باده از رطل گران خورده‌ای و نوشت بادشمارهٔ ۷۸سجاده و دستار برد هر طرفی بادشمارهٔ ۷۹مرا بی‌تو به عالم جان نباشدشمارهٔ ۸۰دل تمنای وصال رخت از ما می‌کردشمارهٔ ۸۱دیدی که بر سر من آن بی‌وفا چه آوردشمارهٔ ۸۲سرمه بر آن چشم شهلا کرده‌اندشمارهٔ ۸۳ای کاش آن که بر رخ خوبان نظر کندشمارهٔ ۸۴گر چنین پا به گلم سرو خرامان تو کردشمارهٔ ۸۵بر جای گل به ماه عذار تو خار ماندشمارهٔ ۸۶اسیر خم کمند تو گشتم ای صیادشمارهٔ ۸۷کی شود کآن خاتم دولت تو را بر کف رسدشمارهٔ ۸۸تا قیامت نمی‌شود آزادشمارهٔ ۸۹از زلف کمندی قد رعنای تو داردشمارهٔ ۹۰دادم از دست دادگر باشدشمارهٔ ۹۱ای کاشکی روز ازل کردی مرا قربان خودشمارهٔ ۹۲این پری کیست که در منظر خاقان آمدشمارهٔ ۹۳کسی به وادی عشق تو رهنمون آیدشمارهٔ ۹۴مارا به وصلت تا به کی امروز و فردا بگذردشمارهٔ ۹۵از رشک گل رخ تو ای یارشمارهٔ ۹۶ناز از بت دل‌نواز خوش‌ترشمارهٔ ۹۷کرده‌ام با کافری من عهد و پیمانی دگرشمارهٔ ۹۸جور دلدار نگفتن بهترشمارهٔ ۹۹ز گلرخی به دلم هست خارخار دگرشمارهٔ ۱۰۰بکش تیغ و بکش زارم مکن پروا تو ای دلبرشمارهٔ ۱۰۱رخش کین تاخته بر عاشق دلباخته یارشمارهٔ ۱۰۲با همه خوف و رجا آمده‌ام سوی یارشمارهٔ ۱۰۳من مانده ز کوی یار مهجورشمارهٔ ۱۰۴کفر بود از تو به جز از تو یارشمارهٔ ۱۰۵ساقی بیا به دور تو گردم که روزگارشمارهٔ ۱۰۶گردش چشمی چو دور روزگارشمارهٔ ۱۰۷نمی‌شود به من آن یار آشنا هرگزشمارهٔ ۱۰۸نهانی غمزه تو گشت غمازشمارهٔ ۱۰۹حال دل را به جان نگفتم بازشمارهٔ ۱۱۰شبی خوشتر ز صبح عید نوروزشمارهٔ ۱۱۱دم تو جان به مرده بخشد بازشمارهٔ ۱۱۲دل به زلف تو شد نیامد بازشمارهٔ ۱۱۳ای جان من ز آه من مبتلا بترسشمارهٔ ۱۱۴شنیده‌ام که به جان بسته یار قیمت بوسشمارهٔ ۱۱۵ای دل از جور بتان این ناله بسشمارهٔ ۱۱۶هستی تو به زیر چرخ اطلسشمارهٔ ۱۱۷ابروکمان برابرش بنشسته بسته ترکششمارهٔ ۱۱۸ای آن که ربوده از سرم هوششمارهٔ ۱۱۹آن که دوران بود به فرمانششمارهٔ ۱۲۰عاقبت وصل تو را یافتم از زاری خویششمارهٔ ۱۲۱پا به گل سرو شد ز رفتارششمارهٔ ۱۲۲مصور پیش چشمم شد جمالششمارهٔ ۱۲۳دل نشد بابت هرجایی خویششمارهٔ ۱۲۴دلم افتاده در قیدی که لاقید است صیادششمارهٔ ۱۲۵گرفتم تا خیالت را در آغوششمارهٔ ۱۲۶غم عالم نهادم بر دل تنگشمارهٔ ۱۲۷اندر آن خرم چمن کس را چرا گیرد ملالشمارهٔ ۱۲۸ناله تا چند کنم از پی بیماری دلشمارهٔ ۱۲۹مرا ننگ است در هجران تو از جان شیرینمشمارهٔ ۱۳۰پرتوی از روی تو افتاده تا در خانه‌امشمارهٔ ۱۳۱دین و دل خود ز کف در ره تو داده‌امشمارهٔ ۱۳۲پادشاها بر درت شوق گدایی کرده‌امشمارهٔ ۱۳۳در بزم تو پروانه‌صفت سوخته بودمشمارهٔ ۱۳۴باده کامروز دست صنمی می‌نوشمشمارهٔ ۱۳۵شد پریشان چو زلف جانانمشمارهٔ ۱۳۶بر یاد آن سرو روان چون رو سوی گلشن کنمشمارهٔ ۱۳۷کاش من در راه تو چون خار دامن می‌شدمشمارهٔ ۱۳۸من پای بست قامت زیبنده‌اش شدمشمارهٔ ۱۳۹ای ماه کجا دیدی خورشید جهان‌سوزمشمارهٔ ۱۴۰جدا ز روی تو جان‌ها بهار را چه کنمشمارهٔ ۱۴۱سینه خویش هدف ساخته تیر توییمشمارهٔ ۱۴۲آن که جان بر تو فشاند ز دل ای یار منمشمارهٔ ۱۴۳دیده غم‌دیده را بی‌تو چه نور ای صنمشمارهٔ ۱۴۴هجران تو سوخت بس که جانمشمارهٔ ۱۴۵چمن چون بخت خسرو شاد و خرمشمارهٔ ۱۴۶بس که بی‌روی دل‌آرای تو غوغا کردمشمارهٔ ۱۴۷یزدان پرستم گه صنم در دیر و گاهی در حرمشمارهٔ ۱۴۸عید است جان من به تو جان را فدا کنمشمارهٔ ۱۴۹نعمت هر دو جهان را به تو سودا کردمشمارهٔ ۱۵۰به دل مهر روی تو آکنده‌امشمارهٔ ۱۵۱از ستم روزگار تیر غمی خورده‌امشمارهٔ ۱۵۲حلقه هر موی تو سلسله کهکشانشمارهٔ ۱۵۳وفا تا کی نمایی با رقیب ای بی‌وفای منشمارهٔ ۱۵۴هر کس که بدید لعلت ای جانشمارهٔ ۱۵۵بی‌تو تا کی خون فشاند چشم خون‌بار این چنینشمارهٔ ۱۵۶ماه شد شرمنده از رویت چه رخساری‌ست اینشمارهٔ ۱۵۷به دلت جا نمی‌توان کردنشمارهٔ ۱۵۸بگیر آینه و خویشتن تماشا کنشمارهٔ ۱۵۹پی قتلم دل کین‌پرورش بینشمارهٔ ۱۶۰بی‌داد و ظلم و جور و جفا و ستم ببینشمارهٔ ۱۶۱یک امشب با دل زارم به صد منت مدارا کنشمارهٔ ۱۶۲ملک دل‌ها چون از آن توست غم‌خواری بکنشمارهٔ ۱۶۳شنیدم من از بلبل گلستانشمارهٔ ۱۶۴اسیر چشم تو شد جان و دل فغان هردوشمارهٔ ۱۶۵ز جوش جهد تیر مژگان توشمارهٔ ۱۶۶بخرام که سرها شد خاک کف پای توشمارهٔ ۱۶۷با غیر همراه آمدی از وصل به هجران توشمارهٔ ۱۶۸دل اسیر کمند پرفن توشمارهٔ ۱۶۹مملکت دل گرفت حسن جهان‌گیر توشمارهٔ ۱۷۰ای سر من خاک کف پای توشمارهٔ ۱۷۱گر به خنجر می‌زند هیچش مگوشمارهٔ ۱۷۲جان را ببین به کوی تو راهبر شدهشمارهٔ ۱۷۳هر کسی دارد کسی الا من دلباختهشمارهٔ ۱۷۴گر جان بباید دادن در آن راهشمارهٔ ۱۷۵یارم سر زلف وا نکردهشمارهٔ ۱۷۶هرگز دلم زآن دلربا دیدی شود خوشنود نهشمارهٔ ۱۷۷باده لعل تو را باده‌پرستان تشنهشمارهٔ ۱۷۸تا عهد دوستی تو به اغیار بسته‌ایشمارهٔ ۱۷۹جانم خدنگ شست بتان را نشان شدهشمارهٔ ۱۸۰ای گل چه دل بهر خس و هر خار بسته‌ایشمارهٔ ۱۸۱در حلقه زلف تو دل آرام گرفتهشمارهٔ ۱۸۲ز تیغ ناز و ز تیر غمزه زنی به جانم چو زخم کاریشمارهٔ ۱۸۳دلم ربوده ز کف دلبری به صد خواریشمارهٔ ۱۸۴دیده تا کیوان خرام مشتریشمارهٔ ۱۸۵به امیدی که امیدم برآریشمارهٔ ۱۸۶دوش با دل به کنج پنهانیشمارهٔ ۱۸۷بگشا به کلیسا لب ای دلبر ترساییشمارهٔ ۱۸۸تو مگو گناه‌کاری بکشم به هر چه خواهیشمارهٔ ۱۸۹فدای روی چو ماهت بتان فرخاریشمارهٔ ۱۹۰شوخی که مرده به زبان آورد توییشمارهٔ ۱۹۱داده‌ام باز دل خویش به چشم مستیشمارهٔ ۱۹۲بریز ای شوخ خونم را به راهیشمارهٔ ۱۹۳مرا یاری‌ست یاران زورمندیشمارهٔ ۱۹۴جان می‌رودم هر روز دیگر به تماشاییشمارهٔ ۱۹۵ای مه نامهربان نامهربانی تا به کیشمارهٔ ۱۹۶آرام دل و جانی ای دلبر کرمانیشمارهٔ ۱۹۷منم کشته نرگس نیم نازیشمارهٔ ۱۹۸ساقی بیار باده ز جام تهمتنیشمارهٔ ۱۹۹چون شوی از غمزه به غارتگریشمارهٔ ۲۰۰چه شود جانب حسرت نگریشمارهٔ ۲۰۱بر جانب ما نظر نداریشمارهٔ ۲۰۲بکن هر چه ای بی‌وفا می‌کنیشمارهٔ ۲۰۳مرا در سر هوای دیگرستی