گنج

شمارهٔ ۶۵

۷ بیت
کیست که عرض شوق من جانب یار من بردقصهٔ درد و داغ من سوی نگار من برد
دلبر جورپیشه را جور و جفا بسی نمودآه که خواهد آن همه در سر کار من برد
چون که به کوی او شدن نیست کنون میسرمکاش که خاک چون شوم باد غبار من برد
هندوی فتنه‌زای تو گیسوی دلبرای تواین تن من به خون کشد آن دل زار من برد
کشت و نبرد بسملم یار ز لاغری بلیصید ضعیف را کجا شاهسوار من برد
نیست ز مهر اگر دمی جست قرار در برمجست قرار در برم تا که قرار من برد
خاقان در هوای او ترک دیار کرده‌امباد غبار من مگر سوی دیار من برد