گنج

شمارهٔ ۱۲۹

۵ بیت
مرا ننگ است در هجران تو از جان شیرینمشب مرگ است آن روزی که بی‌وصل تو بنشینم
دم مرگ است و می‌خواهم که آیی بر سرم یک دمحیات جاودان یابم اگر آیی به بالینم
من از دستت نمی‌نالم تو ای بی‌داد گر یاربچه گویی گر ببینی روز محشر خشم خونینم
حرامم باد بی‌روی تو یک دم در جهان شادیبساط خوش‌دلی چیدم به هجران تو برچینم
ز صید انداختن خاقان نیاساید تماشا کنبه عزم صید هر دم می‌کند پروا ز شاهینم