شمارهٔ ۱۲۸
ناله تا چند کنم از پی بیماری دلکو طبیبی که کند فکر پرستاری دل
دل من بسته نگاری به کمند سر زلفباز شد نوبت زاری گرفتاری دل
بار غم را ز دلم یار چو آمد برداشتبعد از این نیست چو من کس به سبکباری دل
با رقیبان مگر امروز به عیشی مشغولکه رسد باز به گوشم صنما زاری دل
بود آیا که علی رغم رقیبان خاقانیار آید به بر از مهر و کند یاری دل