گنج

شمارهٔ ۱۴۹

۷ بیت
نعمت هر دو جهان را به تو سودا کردماز خدا آن چه نبایست تمنا کردم
گشت سرمایه امید نجات دو جهانان چه در دایره عشق تو پیدا کردم
لطف فرمود به من در دو جهان ایزد پاکجز وصال تو از او هر چه تمنا کردم
برقع از روی تو افتاد جمالت دیدمخوش بهشتی که من امروز تماشا کردم
به نشد چاره دردم چه کنم درد دلمعمر‌ها بر دل بیمار مداوا کردم
گر کشی ور بنوازی چه تفاوت داردزهر از دست تو با خویش گوارا کردم
ظلم‌های تو ز صد رفت به خاقان اماهمچو ایوب به درد تو مدارا کردم