شمارهٔ ۱۵۰
به دل مهر روی تو آکندهامبه شاهنشهی مر تو را بندهام
بیا بر سرم تا تماشا کنیگهرها ز مژگان پراکندهام
به دل داغ تو دارم از روزگاربه گردن کمند تو تازندهام
تو بخشندهای مر سزاوار رابه تن گر سقرلات و گر ژندهام
به بازوی این زال رستمشکارکمندی ز گیسویت افکندهام
به شمشیر حاجت نباشد که منبه مهر تو دل از جهان کندهام
ز دیر و حرم هر دو برگشتهامنوای دگر زد نوازندهام
فریبی عجب دادم آخر ببینبه بازیگری چرخ بازندهام
مکن ناز گفتم چه خوش گفت یارکه خاقان به بخت تو نازندهام