شمارهٔ ۱۱۰
شبی خوشتر ز صبح عید نوروزکه از خوبی شکسته رونق روز
لوای لشکر غم سرنگون شدسپاه شادمانی گشت پیروز
فروزان از سواد طره شبمهی چون آفتاب عالمافروز
زمین را روزگار افکنده از پابه غم ای آسمان میساز و میسوز
پی نظاره آهونگاهانجهانی چشم گشته چون تن یوز
چو خاقان خمار غم به سر شدبده ساقی شراب عشرتاندوز
که یا رب تا قیامت دورباداز روی خوب تو چشم بدآموز