گنج

شمارهٔ ۳۳

۷ بیت
چارهٔ عشقت به غیر از عشق چیست چارهٔ بی‌چاره غیر از مرگ نیست
چاره این درد بی‌درمان مجوینیست ممکن در جهان بی‌عشق زیست
شد روان خوناب دل از کوی تودیده‌ام گویا به حال دل گریست
هر که در کوی تو آمد برنگشتهستی عالم به کویت گشت نیست
می‌گذشت از پیش من با صد فغانهر چه من بگریستم او ننگریست
سر نه تنها من به پایت سوده‌امآن که سر ننهاده در پای تو کیست
قوّت روح است خاقان در جهانحسن خوب از چارده تا سال بیست