شمارهٔ ۱۶۹
مملکت دل گرفت حسن جهانگیر توگر بکشی بندهایم گردن و شمشیر تو
سینه هدف ساختم پیش تو من سالهاماند به دل عاقبت حسرت یک تیر تو
بنده تو خسروان بندگیت خسرویستاز همه غم فارغ است بسته زنجیر تو
گر بنوازی ز لطف ور بکشی ز انتظاردست جزع بر دعا چشم به تقدیر تو
گشت به تو مهربان از همه خلق جهانکرد اثر عاقبت ناله شبگیر تو
یا به وصالم بخوان یا ز فراقم بکشچیست در این مصلحت این همه تاخیر تو
گر به سنانش کشی منت خاقان ز توور به خدنگش زنی دولت نخچیر تو