شمارهٔ ۱۷۰
ای سر من خاک کف پای توآب خضر لعل شکرخای تو
جان جهان مطلب من از خدادر دو جهان چیست تمنای تو
کی به وصال تو تواند رسیدجان ندهد هر که به سودای تو
کس نشود زنده به نام مکوتا نشود کشته و رسوای تو
ترک منی جان و دل و عقل و هوشاین همه دادیم به یغمای تو
قتل مرا کرده رقم از ازلبر رخ تو خط چلیپای تو
از سر کویت به جنان کی رومطرفه بهشتیست تماشای تو
پا ز تکاپوی رهت مانده استای سر من مرحلهپیمای تو
پنجه فولادی خاقان بتافتساعد سیمین توانای تو