شمارهٔ ۱۷۱
گر به خنجر میزند هیچش مگودرد میخواهد دلم درمان مجو
بعد مردن بر در پیر مغاندر خراباتم به می ده شستوشو
مال و جان در راه او ایثار کنلن تنالوا البر حتی تنفقو
همچو نقش دو عیون احول استدر نظر هر چیز کآید غیر او
روز وصلت محنت شبهای هجربا سر زلفت بگویم مو به مو
از در خود سوی فردوسم مراندر به در تا کی روم ای ماهرو
ساقیا برخیز و از یک جرعه میدفتر تقوی خاقان را بشو