گنج

شمارهٔ ۱۷۲

۶ بیت
جان را ببین به کوی تو راهبر شدهکوری دگر عصاکش کوری دگر شده
از بس که با رقیب تو را بینم ای صنمدر دیده هر مژه ز تو صد نیشتر شده
هر کس که صبح کرد شبی در فراق توپیشش حدیث روز جزا مختصر شده
دارالشفای عشق تو دادم به دل سراغگفتم که به شود ز تو دردم بتر شده
از چشم روزگار خدایا نگاه دارخاقان به پیش یار عجب معتبر شده
افکند صد خدنگ و خطا شد یکی از آنزآن تیرها عجب که همان کارگر شده