شمارهٔ ۷۸
سجاده و دستار برد هر طرفی بادوقت است که ساقی شکند توبهٔ زهاد
از روز جزا ترس که در پیش خداونداز هر طرف از دست تو آیند به فریاد
غافل مگذر زآن سر گو باش خبردارما را که رسیده است به سر تیشه چو فرهاد
تو در غم من نیستی و من به غم توچندان که برد فکر توام خویشتن از یاد
آزادی ما بندگی زلف تو باشدآن روز که دل ها شود از بند تو آزاد
از رقص دمی زهره نیاسود به گردونتا ساقی ما دختر رز را شده داماد
بر کعبهٔ مقصود در این دیر مکافاتخاقان برسد هر که خورد سیلی استاد