شمارهٔ ۱۶۰
بیداد و ظلم و جور و جفا و ستم ببینزخمی که زد به سینه صید حرم ببین
شد سرنگون ز آه من این چرخ چنبریعالم خراب کرده ز توفان غم ببین
ملک دلم ز ناز و کرشمه گرفته استاز هر طرف کشیده سپاه و حشم ببین
بگرفت و گشت و داد به تاراج عالمیقدرت ببین و حکم ببین و ستم ببین
بازش هوای ملک تویی در سر اوفتادلشکر کشید و رفت به دورش علم ببین
خواهی که سر غیب شود بر تو آشکارزاهد برو به میکده و جام جم ببین
خاقان چو میرسد پی قتلت نگاه کنتا چند عشوه مینگری جلوه هم ببین