گنج

شمارهٔ ۱۸۱

۶ بیت
در حلقه زلف تو دل آرام گرفتهتا کام خود از چرخ ستم کام گرفته
آزاد کسی کاو به کمند تو اسیر استماراست دلی کش غم ایام گرفته
در کنج لبت چشمه حیوان شده پنهانعیسی ز لبت معجزه‌ای وام گرفته
کرده است مسخر به نگاهی همه عالماین ترک کز ابروی تو صمصام گرفته
صد توبه به یک عشوه‌اش امروز شکستیمدر دیر مغان مغ‌بچه تا جام گرفته
تا جان ندهم از سر کویش نروم مندل از کفم آن سرو گل‌اندام گرفته