گنج

شمارهٔ ۱۸۲

۵ بیت
ز تیغ ناز و ز تیر غمزه زنی به جانم چو زخم کاریدگر چه پرسی که دردت از کیست آهت ز چیست زاری
جفا و جورت که بی‌شمار است جز این نگویم جز این ندانمکه این حزین را چرا ز یاری ز عاشقانت نمی‌شماری
اگر بدانم ز مهربانی کنی به مرگم تو شادمانیقسم به حاجت که می‌نمایم به خاک پای تو جان‌سپاری
فغان که یارم بود نگاری که می‌ندارد ز ظلم‌کیشیجفا و خواری ز مهر و یاری ستم شعاری ز دوست‌داری
مراست خاقان دو دیده تر از این که جانان بپرسد از منتو آه و زاری ز کیست داری سرشک خونین ز چیست باری