شمارهٔ ۱۳۹
ای ماه کجا دیدی خورشید جهانسوزمکز فرقت او سوزد این جام غماندوزم
تا از بر من رفتی روزم همگی شب شدتاریک شبی دارم بیشمع شبافروزم
گر روز و شبی از مهر باشی به برم ای ماهآن شب شب عیدم دان وآن روز چو نوروزم
بر جان و دل غمگین صد رنج و غم و چاک استزآن بازوی چالاکم زآن ناوک دلدوزم
از درد و شرار غم دور از بت خود خاقانمیسوزم و میسازم میسازم و میسوزم