شمارهٔ ۹۲
این پری کیست که در منظر خاقان آمدهمچو بلقیس به سلیمان آمد
سپه ناز و کرشمه ز یمین و ز یسارترک لشکرکش من صف زده مژگان آمد
در خرابات مغان مغبچه بادهفروشدین و دل برده دگر از پی ایمان آمد
ستم همچو تویی هست سزاوار به مندل مجروح مرا درد تو درمان آمد
جز سر کوی تو دل را به جهان جایی نیستآن که از جور تو رفته است پشیمان آمد
جمع عشاق شد آشفته از آن زلف دو تاوه که این سلسله را سلسلهجنبان آمد
آسمان مشعل مه هرزه چه افروختهایخیز و بردار که آن شمع شبستان آمد
طرفه نوروز سعید است که خورشید فلکاز پی کسب شرف بر در خاقان آمد