گنج

شمارهٔ ۱۰۴

۹ بیت
کفر بود از تو به جز از تو یارشکوه برم پیش خداوندگار
پادشهی حکم تو را می‌رسداز تو به پیش که برم زینهار
مستیم از باده میخانه نیستچشم تو افکنده مرا در خمار
توبه شکستیم کجا می‌رویساقی گلچهره بیا و بیار
زآن لب شیرین شکربار توتلخ کند کام مرا روزگار
کرده عوض هر دو جهان را ز شوقبا لب شیرین تو ای گلعذار
شیر ز شوق لب تو می‌مکدطفل که در مهد بود شیرخوار
چشم تو از یک نگه سحرسازبرده ز دل صبر و ز کف اختیار
باده‌ای از وصل به خاقان بدهتا نکشد زحمت رنج و خمار